باغ من

autumnآسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستینِ سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه‌اش شولای عریانی‌ست.
ور جز اینش جامه‌ای باید،
بافته بس شعله‌ی زر تارِ پودش باد.
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد، یا نمی‌خواهد؛
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،
ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛
باغ بی‌برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌هایِ سر به گردونسایِ اینک خفته در تابوتِ
[پستِ خاک می‌گوید.
باغ بی‌برگی
خنده‌اش خونیست اشک‌آمیز.
جاودان بر اسبِ یال افشانِ زردش، می‌چمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.

م‌.امّید – تهران، خرداد‌ ماه ۱۳۳۵

7 دیدگاه در “باغ من

  1. زیبا بود علی جان. فقط عکسی که انتخاب کرده‌ای با محتوای شعر خیلی تناسب ندارد. به نظرم اگر عکسی از یک باغ برگ‌ریزان انتخاب می‌کردی بهتر بود.
    ممنونم.

  2. بمیری :دی یه چیز جدید بنویس دیگه! هر روز میایم اینجا همین باغ تو رو می بینیم :دی

  3. همون! مگر همچین فکری داشته باشی :دی! خانوم یا آقا؟ علی! فکر کنم منو با اسم اصلیم نمیشناسی =)) “اله سار” اسم اصلی شخصیت شخیصی به نام “Ere” هست :دی یعنی خود حضرتِ من! :دی خیلی انمیه هستی! حتی میشه گفت که ناروتو هم باشی :دی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>