بازی گیکی؟!

استاندارد

تا به حال توی جو و جریان وبلاگ بازی نبودم و از این کارها نکردم. اما حداقل به عنوان بهانه‌ای برای نوشتن و خلاص کردن شما از باغم! بد ندیدم زورکی هم که شده به بازی geekها بپیوندم 🙂

کلمه geek به فردی میگند که خوره یک چیز باشه! یعنی اول علاقه داشته بعد خوره شده! البته نه از نوع علاقه‌ای که مثلا خیلی‌ها به یانگوم دارندها! نه! بیشتر علاقه به فناوری و امور تکنولوژیک منظور بوده! 😉 البته لازم به تذکر نیست که من geek نیستم ولی geekهارو یکمی دوست دارم!

  • همیشه آرزوم بوده روزی برسه که لازم نباشه یک پنجم زمان طراحی پروژه‌ها رو برای رفع ایراد مرورگرهای مختلف (خصوصا ie) به هدر بدم! یا خیلی از ایده‌ها و خلاقیتهای طراحیم به گِل بشینه وقتی نتونم به راحتی با همه مرورگرها نمایشش بدم! واقعا آروزی دور از دسترسیه؟ واقعا خواسته زیادیه رعایت و اجرای استانداردهای وب در مرورگرها؟ (در همین راستا مطلبی در دست تهیه دارم!)
  • چقدر آرزو دارم سطح اطلاعات و دانش مردم و (خصوصا) مسئولین از IT و مسائل مرتبط ارتقا پیدا کنه و لازم نباشه برای مسئول مربوطه توضیح داد 128 کیلوبیت خیلی نیست! یا اینترنت فقط سایت غیر اخلاقی و بی ناموسی نیست یا دیگران بفهمند کامپیوتر وسیله جدید بازی مثل آتاری و میکرو نیست و ایضا نیاز به توضیح نباشه کسب درآمد از اینترنت همون شبکه‌های هرمی نیست یا … میدونم که حداقل این آروزی بزرگیه!
  • آرزو دارم درک و شناخت مردم از open source بیشتر بشه. هم از این نظر که استفاده از برنامه‌های بازمتن به جای برنامه‌های پولی کرک شده رایج بشه و هم اینکه روحیه و اخلاق open sourceی کمی در جو نرم‌افزار و IT ما بیشتر بشه.
  • آرزو دارم روزی همه با لینوکس کار کنند و سیستم عامل مایکروسافت رو کلا به لای باقالی‌ها بفرستیم! در نتیجه دیگه هر از گاهی یکی از دوستان و آشنایان رو با یک کیس زیر بقل نبینم که با چهره آشفته و فرتوتی به سمتم میاد و میخواد ویندوزش رو عوض کنم! (مطمئنا منظورم از لینوکس همون لینوکس ملی و اینها نیست ها! همین اوبونتوی خودمون یا شایدم پارسیکس!)

ولی بزرگترین آرزوی جدی و حقیقیم با جادی مشترکه! آه که چقدر آرزو دارم هویت و شخصیت پذیرفته شده‌ای در دنیا داشته باشم! البته حداقل الان دنیای من از دریچه محیط مجازی اینترنت هست. جایی که بارها و بارها، فقط به خاطر ایرانی بودن، ازش صدمه خوردم، از بخشهاییش رونده شدم و گاهی اوقات (به ندرت البته) مورد آزار و توهین قرار گرفتم. 🙁

من به دعوت دوست عزیز آقای منیری به این بازی کشیده شدم! اما به دلایلی ترجیح میدم در ادامه کسی رو دعوت نکنم. شاید نمیدونم چه کسی رو چطور انتخاب کنم یا …

باغ من

استاندارد

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستینِ سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه‌اش شولای عریانی‌ست.
ور جز اینش جامه‌ای باید،
بافته بس شعله‌ی زر تارِ پودش باد.
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر کجا که خواهد، یا نمی‌خواهد؛
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.
گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد،
ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛
باغ بی‌برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌هایِ سر به گردونسایِ اینک خفته در تابوتِ
[پستِ خاک می‌گوید.
باغ بی‌برگی
خنده‌اش خونیست اشک‌آمیز.
جاودان بر اسبِ یال افشانِ زردش، می‌چمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.

م‌.امّید – تهران، خرداد‌ ماه ۱۳۳۵

نوروز مبارک!

استاندارد

سلام!
به گیرندهاتون دست نزنید… درسته… اینجا تکونی خورده!
البته خودم هنوز شک دارم… ولی ظاهرا اینطوره! 😀

عید نوروز رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم.
آرزومند سالی خوب و خوش و موفق در کنار خانواده برای همه شما!

عجالتا این باشه اینجا تا 6 ماه دیگه بیام آپدیت کنم! 8)

دلاور برخيز!

استاندارد

برای سالگرد درگذشت چه گوارا
Che Guevara
و مرد افتاده بود
يكي آواز داد: دلاور برخيز!
و مرد هم چنان افتاده بود

دوتن آواز دادند: دلاور برخيز!
و مرد هم چنان افتاده بود

ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخيز!
و مرد هم چنان افتاده بود

هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخيز!
و مرد هم چنان افتاده بود

: تمامي آن سرزمينيان گردآمده، اشك ريزان خروش برآوردند
!دلاور برخيز

و مرد به پاي برخاست
نخستين كس را بوسه اي داد
و گام در راه نهاد…

گابريل گارسيا ماركز / ترجمه ی احمد شاملو

خداحافظ ارنستو

استاندارد

سلام
دیروز اولین و گویا تنها اکران فیلم خداحافظ ارنستو ساخته آقای پویان شاهرخی بود.
مستند بسیار زیبا ، ساده و گویا بود …
تصاویری مستند از چه مصاحبه های با پسرش (کاملیو) و دوستان و همرزمانش بود …واقعا لذت بردم …
و البته اگر بگم که فقط برای دیدن فیلم رفته بودم دروغه ! خیلی دوست داشتم خود آقای شاهرخی رو هم ببینم و از نزدیک باهاشون صحبت کنم که خوشبختانه هر چند برای دقایقی کوتاه (و البته بسیار گرم و صمیمی) این فرصت رو پیدا کردم …
خیلی دوست دارم که فیلم اولشون درباره چه با عنوان چه گوارا رو ببینم …
تنها نکته نسبتا تاسف برانگیز قضیه همون بحث قدیمی مجوز اکران و بازی های وزارت ارشاد و ..هست … امیدوارم روزی آدم بشن ! 😉
البته گویای CD این فیلم جواز انتشار گرفته و به زودی به بازار میاد …اگر به چه علاقه دارید حتما این فیلمو ببینید !
امیدوارم آقای شاهرخی هر جا و مشغول به هر کاری که هستند موفق باشند …

40 چراغ !

استاندارد

سلام

امروز بعد از مدتها تحریم ( از شماره 100 به بعد ! ) خر شدم و یک عدد 40 چراغ خریدم !
بسیار برای خودم متاسفم و شرمنده ام ، شدیدا هم پشیمان !
کماکان نشریه بی محتوایی هست !
سرگیجه که تعطیل شد ! Special Report هم که بهتره تعطیل بشه !
کودک فهیم هم بزرگ شد رفت مدرسه ! دیگه فکر نکنم چیزه خاصی مونده باشه که ارزش خوندن داشته باشه !
نه طنزه نه زرد نه …
کماکان متاسفم !
موفق باشید…